شب کوک

ممد نبودی ببینی

 

سلام محمد آقا

حالتان چطور است ؟ امیدوارم در برزخ به شما خوش بگذرد و با دوستان و همرزمانت به خوبی و خوشی روزگار سپری کنی .من هر بار که به شما فکر میکنم به حالتان حسادت میکنم و برایتان آرزوی سلامتی دارم. امیدوارم زودتر عمر این دنیای فانی به پایان برسد و شما هم از این بلا تکلیفی نجات پیدا کنید و بروید بهشت به عشق و حالتان برسید. آنجا که رفتید حتما برایم کارت پستال بفرستید. راستی اگر فرهاد مهراد دم دست است سلام مرا به او برسان و بگو اگر می تواند برای شفاء عمو یادگار دعا کند . بنده خدا چند سالیست که آلزایمر گرفته و درکهریزک بسر میبرد. خودت هم اگر وقت کردی دعا کن . میدانم سرت شلوغ است.

فکر کردم حالا که تو اینجا نیستی و هر روز همه میگویند "ممد نبودی ببینی" کمی از حال و هوای اینجا برایت بنویسم هم دلت باز شود هم ببینی اینجا چه خبر است.حاج قدرت الله خان را دیدم امروز . پدرت را می گویم . یادت که هست ؟ برایم تعریف کرد که با 400 عدد تانک و چند لشکر به تو حمله کرده بودند و تو با سه هزار نفر و با دست خالی 45 روز مقاوت کرده بودی . تبارک الله. پدرت گفت صدام در آن روزها از ترس تو پاپیون کرده بوده و خمینی گفته تو سرنوشت جنگ را عوض کردی. خداییش همیشه پشت سرت گفته ام الان هم توی رویت می گویم : خیلی مخت کار میکرده حاجی. ولی من میگویم سرنوشت اینجوریش که خوب نشد کاش سرنوشتش را عوض نمیکردی تا ببینیم اونجوریش چطور میشد.

 یک سیدی اینجا می خواهد رییس جمهور شود .ظاهرا آن موقع که شماها بودید نخست وزیر هم بوده. پدرت امروز نگذاشت و نه برداشت و بهش گفت اگر رییس شدی 3 تا پیشنهاد برایت دارم . اول اینکه توی بانک ملی یک حساب باز کن و چند تا دفتر خانه هم در تمام شهرها باز کن تا همه بروند از بانک پول بگیرند و راحت با هم مزدوج شوند. دوم اینکه برای فقرا بیمارستان مجانی بساز که دفترچه بیمه هم نخواهد و هرکسی که رفت آنجا و از مسجد محل نامه داشت زود خوب شود و بیاید برسد به زنش. و اگر بچه هم داشت برسد به زن و بچه اش. و سوم اینکه خانه بساز. ۵٠ متری و زیاد. و بده به آنهایی که در بند اول ذکرشان رفت . خلاصه که اگر این طوری که پدرت گفت بشود . خیلی خوب می شود. و ما هم یک سرو سامانی میگیریم.

جای شما خالی. دلتان نخواهد . دلتان نخواهد . این مسجد پشت خانه ما از الان ٢٠ روز است که هیئت گرفته اند برای دهه فاطمیه و هر شب شام می دهند و شکر خدا ما هم آخر مجلس می رویم دم درغذا میگیریم و روزی ما هم می رسد فقط مردم کمی ملاحظه نمیکنند و جشن عروسی به پا می کنند در این شبهای عزیز. چند شب پیش ما در مسجد بر سر و سینه میکوفتیم ولی از بیرون صدای دیدید داد . دیدید داد می آمد . واقعا شرم آور است . البته تقصیر مسجد هم هست . فضای داخلی اش آکوستیک نیست. و صدا نفوذ می کند . متولی مسجد هم انتقام میگیرد و از نیم ساعت مانده به اذان صبح از بلند گوهای مسجد برای اهالی محل قرآن پخش می کنند . که واقعا جای تشکر دارد . اما چه سود که عده ای قدر نمیدانند و به جای اینکه از این فرصت استفاده کنند و فیض کافی را ببرند . نیمه شب بدون دلیل بلند میشوند و به خدا و پیغمبر و مسجد فحش خواهر و مادر می دهند. امیدوارم خدا به راه راست هدایتشان کند." صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لضالین"   

اگر از احوالات من جویا باشید به حمد الله روزگار میگذارانم و حالم خوب است .اینجا برای ما جوانها موشک میسازند هر روز که اگر فردا جنگ شد دیگر ما نرویم برای هیچ و پوچ مثل شما خودمان را به گا بدهیم و به جای ما این موشکهای شهاب و سجیل بروند در دل دشمن. پس می بینی که همه به فکر ما هستند و اگر ما خودمان قدر بدانیم  میتوانیم انسانهای موفقی باشیم. این را خودم در کتاب " چه کسی غورباقه مرا قورت داد " خوانده ام .

در آخر به همه رفتگان سلام برسان و التماس دعا بگو.راستی همراه این نامه برایت یک حلقه dvd فرستادم که تویش اخراجی های ١ و ٢ هست . حتما ببینید و یاد خاطرات گذشته را زنده کنید . توت خشک و شکوفه فیل هم گذاشتم تا موقع فیلم دیدن میل کنید.

یکی از طرفدارانت

ناصریا      

 

کار در منزل : اگر یک زن به قول خود عمل نکند به محض عمل نکردن او به قولش گفته می شود : این زن نامرد است.اگر یک دختر به قول خود عمل نکند به محض عمل نکردن او به قولش گفته می شود : این دختر بپیچون است. اگر یک پسر به قول خود عمل نکند به محض عمل نکردن او به قولش گفته می شود :  این پسر بی پدر است. اگر یک مرد به قول خود عمل نکند به محض عمل نکردن او به قولش گفته می شود : این مرد دیوس است.  اگر یک رییس جمهور  به قول خود عمل نکند به محض عمل نکردن او به قولش گفته می شود :

الف) جا .....     ب) ...... +......    ج) .... + مادر ....    د) اطلاعات مسئله کافی نیست

 

+   ناصریا ; ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

صدف و پریسا و فرناز

 

این یادداشت من نه یه خاطره ست نه یه داستان اغراق شده. به کتاب مقدس قسم میخورم هر چی که مینویسیم تنها حقیقت باشه و به غیر از حقیقت هیچ چیز دیگه ای نباشه.

گروه موسیقی شاهو توی تالار رودکی( وحدت) تمرین داشتن. شنبه بعد از ظهر .نزدیک ساعت ٨ برای دیدن یه دوست خیلی عزیز مجبور شدم چند دقیقه ای رو توی پارک روبروی تالار منتظر بمونم. اگه پارک رو دیده باشی میدونی که ٨ تا نیمکت داره و ۴٠٠ - ۵٠٠ متر مساحت. از غرب به پارکینگ فردوسی از شرق به هنرستان موسیقی دختران از جنوب به درب اصلی تالار وحدت از شمال به منازل مسکونی محدود میشه. روی یکی از نیمکتها نشستم . هدفونم رو تو گوشم محکم تر کردم . موزیک رو عوض کردم و انتظار رو شروع کردم . گوشم نمیشنید ولی چشمم که میدید. ۵ تا انسان روی یکی از نیمکتهای روبروی من نشسته بودن . یکیشون شروع کرد به ادا و اطوار ریختن و رقصیدن . توی تاریک و روشن میشد تشخیص داد که یه مرد داره این کار رو میکنه.تازه رفته بودم تو نخشون داشتم فضولی میکردم که باد بوی شدید حشیش رو پخش کرد. پشت سرم رو که نگاه کردم دیدم ٢ تا دختر روی چمنها نشستن دارن سیگاری بار میزنن. گفتم ای ول وگاس هم اینقدر باحال نیست . هد فون رو در آوردم و شروع کردم به فضولی. دلت نخواد . دلت نخواد . اون ۵ تا انسان عزیز هر کدوم یه اسم داشتن. یه دونشون چاق و سیاه بود و پشت مو داشت اسمش صدف بود . یه گوشواره هم داشت فکر کنم. یکی دیگه اسمش فرناز بود ابرو هارو برده بود بالا یه رژ لب صورتی خوش رنگ هم زده بود . خیلی هم لاغر و خوش اندام بود. فقط منتظر بود دوستاش دست بزنن تا بیاد وسط برقصه. اگه جسارت نباشه باید بگم حیف که اسلام دست و باله من و بسته و گرنه خوب گوشتی بود . یکی دیگه هم بود که دیگه نگو و نپرس قیافش عین جوونی های فخری خوروش بود. موهاشم های لایت کرده بود. مطمئن نیستم ولی احتمالا اسمش پریسا بود. مرتب با هم شوخی می کردن . میرقصیدن واسه هم عشوه میومدن. همدیگرو میبوسیدن. حالا منم بوخور شده بودم از بوی حشیش . ما این کاره نیستیم ولی انگار جنسش بد جوری حق بود چون منم توهم زده بودم. یکی از اونایی که پشت من نشسته بود اسمش نیلوفر بود و ساکت تر هم بود ولی اون یکی رفیقش هر دفعه نیلوفر رو صدا میزد یه پیشوند یا پسوند هم بهش میداد . نیلوفره ... کش - بابای ... کشت رو ...دم نیلوفر - نیلوفره ننه ... دزد.حالا تو این هیرو ویری منتظر ٢ تا پسر هم بودن مرتب به موبایل حمید زنگ میزدن. نمیگم آدم مشکل دار تو زندگیم ندیدم ولی خداییش این همه رو یه جا ندیده بودم. یه ساقی هم بود اونجا . از منم پرسید داداش چیزی میخوای اینجا نشستی؟ منم گفتم قربانت. فقط سلامتی شما. خلاصه اینکه یه ربع ساعت اونجا نشستم و آخرشم که دوستم از تالار اومد بیرون نفهمیدم چه جوری باهاش سلام علیک و خوش و بش کردم.


 

توضیحات جنسی : آن ۵ نفر انسان عزیز مذکر بودند . صد البته شما نیز میدانید که بنده صلاحیت اظهار نظر قطعی  در این مورد را ندارم . چرا که در لحظه تولد آن عزیزان در محل تولدشان حضور نداشتم تا با دیدن مورد مذکور اظهار نظر دقیق کنم. چرا که تنها راه فهمیدن این معما دیدن مورد مذکور از نزدیک و به طور دقیق است . وگرنه نوزاد متولد شده که با گوشواره و عروسک و پیراهن صورتی که به دنیا نمیاید. یا مثلا به مادرش نمیگوید من کی عروس میشوم. پس قبول دارید که بنده حقیر از مشخصات ظاهری آن عزیزان فهمیدم که پریسا و صدف هم میتواند اسم پسر باشد. آخ داشتم فرناز جان را فراموش میکردم که انشاالله هر جا هست خداوند پشت و پناهش باشد. اگر صدای من را میشنوی هر جا هستی مواظب خودت باش و بدان که اینجا همیشه یک نفر دل نگران توست .     

 

+   ناصریا ; ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

غورباقه وار

 

مارها قورباغه‌ها را می خوردند و قورباغه‌ها غمگین بودند.

قورباغه‌ها به لک لک‌ها شکایت کردند.

لک لک‌ها مارها را خوردند و قورباغه‌ها شادمان شدند.

لک لک‌ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه‌ها.

قورباغه‌ها دچار اختلاف دیدگاه شدند،

عده ای از آنها با لک لک‌ها کنار آمدند

و عده‌ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپای لک لک‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها کردند

حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند که برای خورده شدن به دنیا می آیند

تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است،

اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان


                                                                                                      منوچهر احترامی

 

توضیحات بارانی : به قول خواهرم بارون که میاد مردم شروع می کنند به درس پس دادن . امتحانات الهی شروع میشه .وقتی بارون میاد راننده ها هوای پیاده ها رو دارن و خیلی آروم چاله ها رو رد میکنن که آب به کسی نپاشه . هیچ رانندهای دنبال مسافر دربستی نیست . همه سر خط منتظر مسافرها هستن که بیان سوار بشن . هیچ مسافری از اون یکی جلو نمیزنه برای اینکه کمتر خیس بشه . هیچ مغازه داری به عابرهایی که جلوی مغازه زیر سایه بون وایسادان تا بارون آروم تر بشه تذکر نمیده. هیچ کس تو خیابون دعوا نمیکنه. شهرداری سریعا جوبها رو نظافت میکنه که آب بالا نزنه . هیچ کس تو ایستگاه اتوبوس سیگار نمیکشه. ما همه خوبیم .

توضیحات تبلیغاتی : گروه خودرو سازی سایپا با افتخاراعلام میدارد بر روی تبلیغات تلویزیونی خودروی ملی این شرکت ( مینیاتور) قطعه ای موسیقی از ساخته های شهرام شعرباف را قرار داده . لازم به ذکر این قطعه مربوط به آلبوم اول گروه اوهام با نام نهال حیرت می باشد که متاسفانه به دلیل پاره ای از مشکلات موفق به اخذ مجوز نگردید. گروه خودرو سازی سایپا با این حرکت غیور مندانه خود یاد گروه مذکور را زنده نگاه داشته  تا مصداق  آن بیت معروف "از دل برود هر آنکه از دیده برفت" نشوند.

توضیحات آه بارانی : گوش کردن به آلبوم " آه باران" به شدت در روزهای بارانی توسط پزشکان توصیه میشه. حتی برای افرادی که ناراحتی قلبی عروقی یا سرطان سینه  دارن. فقط زنان باردار قبل از استعمال حتما با پزشک مشورت کنن . چون احتمال داره جنین بعد از شنیدن صدای تار فرهنگ شریف از شدت ذوق زدگی در رحم مادر منفجر بشه.

 

+   ناصریا ; ٩:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

دادگاه انقلاب عزیز. سلام

از جلوی دادگاه انقلاب زیاد رد میشم. چهارشنبه پیش حوالی ظهر یکی از اون دفعاتی بود که از جلوش رد شدم. علاوه بر مردمی که همیشه اونجا هستن و چایی کیسه ای فروشگاه اتکاء رو میخورن و با فندکشون بازی میکنن . یه زن چشم بادومی رو دیدم با موهای نیمه سفید و گریان. یه مرد با کت شلوار بغل دستش وایساده بود و با موبایل صحبت میکرد و کنار این دو یه مرد دیگه با یه کیف دستی وایساده بود و به شدت هم عرق کرده بود.(چهارشنبه هوا گرم بود ؟) تا وقتی که به پل عابر پیاده روبروی فروشگاه نرسیده بودم اگه به ته چهرم نگاه میکردی یه لبخند بی مزه  و ماسیده شده رو میدیدی. تمام بعد از ظهر رو بهش فکر کردم دوباره . مثلا فردا که آزاد بشه و برگرده آمریکا وزیر امور خارجه میاد استقبالش تو فرودگاه و مدال پایداری ومقاومت میزنه به سینش؟ اصلا واسه صبور بودن به کسی مدال میدن؟ اگه محکوم بشه به اعدام کماندو میفرستن که نجاتش بدن ؟ طومار های اینترنتی که واسه آزادیش امضاء میشه رو توی کدوم قاب بکوبه به دیوار اتاقش؟ حوله  دست و صورت زمان بازداشتش رو چند میخرن؟ دادگاه انقلاب اسلامی جرات داره محکومش کنه ؟ مدارک لازم واسه محکومیتش دارن ؟ بعد که دوره زندانش تموم شد و برگشت به مملکتش از چند تا شبکه و روزنامه بهش پیشنهاد کار میشه؟ کتاب خاطراتش به چاپ چندم میرسه ؟ وب سایتش روزی چند تا بازدید کننده پیدا میکنه؟

وقتی گوسفند نجیبی مثل من میدونه که این ماجرا واسه دو طرف فقط یه جور بازی سیاسی واسه ابراز قدرته چرا مادر رکسانا صابری هنوز نفهمیده و داره گریه میکنه ( حتی وقتی هیچ دوربین تلویزیونی  اطرافش نیست) . خیلی سخته که هم مادر باشی هم صبور . سه سال پیش وقتی wag the dog  (سگ را بجنبان) رو دیدم یه جاییش گریم گرفت. سرباز خیالی(کفش کهنه) پشت خاکریز دشمن جا مونده بود در حالی که روی پلیورش با علائم مورس نوشته بود مادر صبور باش.

 

توضیحات سیاسی و سینمایی : چند سالی میشه که دیگه به اسم ها و روزنامه ها و سایت ها و کتاب های سیاسی علاقه نشون نمیدم ولی نمیتونم بهشون فکر نکنم . دلم میخواد تیغ اصلاح رو بکشم وسط پیشونیم تا این همه حیوون ریز و بد بو از تو سرم بریزه بیرون.(اعتراض- مسعود کیمیایی)

توضیحات جغرافیایی : از اتوبوس سواری تو مرکز شهر متنفرم. همه چیز رو میبینی ولی نمیتونی از نزدیک حسش کنی. درست برعکس پیاده روی تو همون منطقه ( انقلاب – کارگر – پارک لاله – جلوی سینما قدس – نیمکت تئاتر شهر – پل کالج- پاساژ فردوسی – میدون امام حسین) اتوبوس یعنی سردرد .اتوبوس یعنی سرگیجه . اتوبوس یعنی ترمز ناگهانی . اتوبوس یعنی هدفون خیس شده از عرق . اتوبوس یعنی حاج آقا بفرمایید بشینید. اتوبوس یعنی حسرت خوندن کتابی که تو کیف داری. اتوبوس یعنی آقا صلوات بفرستید.

+   ناصریا ; ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

نامربوط

 

چون در حال حاضر از دست دکترکامران بارنجی خیلی عصبیم ترجیح میدم یه سری توضیحات نا مربوط بدم . باشد که روزی حال داشته باشم و شرح عصبانیت رو به همراه یک جوابیه دهن آسفالت کن اینجا بزارم.

توضیحات نامربوط : یکی گفت : یکی از فامیل های یکی از دوستام ( خیلی به نسبت من با خانواده ای که موضوع خاطره شدن فکر نکنید. لطفا بخوانید یه خانواده ای) رفتن همدان توی تعطیلات وقتی داشتن بر میگشتن تصادف کردن و کلهم اجمعین گوشت کوبیده شدن. یه پدر و یه مادر یه دختر 13 ساله و یه مادر بزرگ نمیدونم چند ساله ( ظاهرا خوب مونده بوده که عزراییل طلبش شده) و یه پسر 5 ساله رو وقتی با یه پراید بکوبی به کوه یا بفرستی ته دره یا شاخ به شاخ یه کامیون کنی مسلما همون گوشت کوبیده میشه. یا نهایتا اگه خیلی شانس بیارن کباب کوبیده میشن. حالا تو این جمع مادر بزرگه بعد 24 ساعت تو بیمارستان تموم میکنه.( ببین چه زیگیلی بوده اون ) پسر کوچه رو میارن بیمارستان تهران . بقیه رو هم 2 تا اتوبوس میگیرن دست جمعی میرن بهشت زهرا ( لینک بهشت زهراء هم همین بغل تو لینکدونی من هست . تو هم یه سری بزنی برات بد نیست) پسر کوچیکه تا هفته پیش زنده بوده و همه خدا خدا میکردن که لااقل یه یادگاری از این خانواده بمونه. بقیش دیگه نا مربوط نیست پس برو پایین رو بخون.

توضیحات نیمه مربوط : این بچه یه دایی داشت که اگه زنده میموند میشد سر پرستش . ولی یه ضرب المثل شیرین ایرانی میگه :بد بختی که باز آید___ گوز وقت نماز آید.  دایی جان هم سکته میکنه و 2 ساعت نمیشه که دخلش میاد و میره پیش عین القضات همدانی . حالا ماجرا از اینجا به بعد جالب میشه . کل فامیل دست در پرده کعبه میندازن و همون طوری که مجنون گفت : از عمر من آنچه هست بر جا ___ بستان و به عمر لیلی افزا. اینها هم دست به دامن خدا میشن که شما بیا و یه حالی بده این بچه رو هم ببر پیش ننه باباش که بی کس(فتحه) بزرگ نشه . نتیجه کار هم مشخصه دیگه . چون ما هممون آدم های خوبی هستیم خدا حرفمون رو گوش میده.

توضیحات نا مربوط شخصی : خداییش 2 روز به این حرف سید گوزنها فکر میکردم بعد از ماجرا. گفت:همیشه دلم میخواست کلکم یه جور خوبی کنده بشه . با گوله مردن که بهتر از تو جوب مردن. کاری به علت مرگ اون بچه ندارم ولی این و می دونم که کلکش یه جور خوبی کنده شد.

+   ناصریا ; ٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

تقدیم به سر آشپز

 

 

سالاد : کاهو + 2 تا از اینها ( کلم – خیار- هویج – نعناء – سیر – قارچ – ذرت – نخود فرنگی – جعفری – پیاز – گوجه)

انواع غذا :

 نوع اول : ماهی (سرخ شده و روغن گیری شده – تن ماهی ) مرغ و گوشت ( کبابی –پخته با آب و مخلفات – داخل خورشت)

نوع دوم : لوبیا و عدسی(با قارچ و فلفل دلمه و پیاز یا سوسیس– حتما بدون روغن پیاز یا زیتون ) آش و سوپ(رشته– جو– شیری)

نوع سوم : انواع کوکو(سبزی – پنیر – گردو – انگلش و ...) کتلت و شامی ( برشته و روغن گیری شده)

دسر و نوشیدنی : ماست( اسفناج – خیار – موسیر- گل محمدی) –ژله – پفک (هفته ای یک بار)- آب میوه (بدون شکر و افزودنی سن ایچ) قهوه (ترک یا نسکافه با شیر و بدون شکر ) چای (زعفران – سبز – نعنا – ارل گری) – دوغ (بدون گاز و طعم ) عرق نعناء و بیدمشک با آب جوش ( بدون نبات)

میوه : انواع میوه ( هندوانه یا خیار یا سیب یا هویج همیشه باشد)

نان : سنگک – جو نرم و گرد ( کاملا برشته ) – نانهای طعم دار سحر

غذاهایی که دوست ندارم : کدو و گوجه و بادمجان سرخ شده یا پخته – خوراک گوشت چرخ کرده و سیب زمینی و رب گوجه – کشک

تذکرات : هضم کشمش و زرشک  سخت است –  فعلا فسنجان نمیخورم – خوردن برنج در هر شرایطی ممنوع – از( سیب زمینی گردو – تخم مرغ- انواع پنیر و سوسیس و کالباس) به صورت کنترل شده استفاده شود. حتما سالاد طبق لیست به مقدار زیاد در کنار تمام غذاها موجود باشد – تنوع در انتخاب انواع غذاها رعایت شود.

 

توضیحات غذایی : واقعا سخته که چیلی مایونز مهرام رو ترک کرد . به خدا سخته . چرا باور نمیکنی که سخته. اگه سخت نبود که نمیگفتم سخته.

توضیحات قضایی : محکومیت محدودیت نیست محرومیت است. ( اعتراف میکنم که ٣ دقیقه واسه ساختن این جمله فکر کردم)

+   ناصریا ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

مجبورم بودم بنویسم میفهمی مجبور بودم

 

الهه ای را

پیش رو دارم

نام نامیش ناامیدی

است

و اوست که به من

امید نوشتن

می دهد

 

توضیحات تکمیلی : بیژن جلالی فرموده اند .

توضیحات احساسی : به این سکانس زندگی من میخورد.

+   ناصریا ; ۱:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

غلام عباس

 

سلام به پدر و مادر، برادر و خواهرانم . امیدوارم حالتان خوب بوده باشد. اگر از احوالات این‌جانب خواسته باشید، بحمدالله خوبم. ملالی نیست جز دوری شما. این‌جا خیلی به من خوش می‌گذرد. ما این‌جا یک فرمانده داریم که می‌گوید: سربازی یک افتخار برای هر جوان است. من هم دلم می‌خواهد افتخار سربازی را داشته باشم. راستی تا یادم نرفته؛ حال سکینه دختر عمویم چطور است؟ از طرف من به او بگویید قول می‌دهم این دو سال را هرچه زودتر تمام کنم و با هم عروسی کنیم. در ضمن این جا به ما صابون، تاید، لباس، پوتین و پتوی اضافی داده‌اند که برای شما می‌فرستم. لباس و پوتین را به غلام‌حسین بدهید تا دیگر هر روز نگوید اگر برایم کفش نخرید، پیش گوسفندان نمی‌روم و هر روز نگوید سردم است. پتو را که نو است برای جهیزیه‌ی خاتون کنار بگذارید. راستی این‌جا به ما چهار هزار و صد تومان برای دوره‌ی آموزشی حقوق داده‌اند و البته گفتند مال دو ماه می‌شود هشت هزار و دویست تومان که چهار هزار و صد تومانش به حساب دولت رفته است و من خیلی خوشحالم که باری از روی دوش دولت برداشته‌ام. دو هزار و صد تومان زیر کفی پوتین قایم کرده‌ام و برایتان می‌فرستم؛ چون به اداره‌ی پست اعتماد ندارم. در پایان به همه سلام برسانید و برایم دعا کنید.

 

قربان خاک پای پدر و مادر عزیزم

فرزند کوچکتان: غلام‌عباس

توضیحات فوتبالی : به شدت دلم هوس اعتصاب و شورش کرده . دقیقه ٩٣ بازی با پیام بعد از اخراج نیکبخت فکر کردم کاش تماشاچیها بریزن تو زمین . دعوا بشه . یکی اون وسط فغانی رو با چاقو بزنه . بعدش عباس انصاریفرد رو بگیرن ببرن اوین . لیگ امسال هم کلا تعطیل بشه. دقیقه ١٠ هم به این فکر میکردم کاش پیام تو این بازی ترک زمین کنه و تا آخر فصل تو لیگ بازی نکنه .

توضیحات کارشناسانه : دلم میخواد از مریم حیدر زاده بپرسم به نظر تو سیستم گزینشی دانشگاه آزاد چه رنگیه . بعدش اون یه کم فکر کنه . صداش رو نازک کنه و پره های دماغش رو باز کنه و بگه : حسم به من میگه فقط قهوه ای.

توضیحات انتحاری : بعد از انتشار  مطلبی از وبلاگ محمد رضا شاهرخی نژاد در این وبلاگ آن وبلاگ غیور از شدت خوشحالی به ناگاه منفجر گردیده و به طور کلی از صفحه روزگار محو گردید . طی آخرین اخبار ارسالی هیچ خبری از وبلاگ مذکور در دسترس نمیباشد.

+   ناصریا ; ۸:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir